سپاره
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپاره . [ س َ رَ / رِ ] (اِ) سنگی را گویند که فسان سازند یعنی کارد و شمشیر بدان تیز کنند. (آنندراج ) (برهان ). سنباده . (الفاظ الادویه ).
سپاره . [ س ِ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) سی پاره است و آن یک جزو باشد از سی جزو کلام خدا. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ) : هر سقطی بعهد تو لاف هنر زند ولی زند مغان کجا رسد بر ورق سپاره ای . سیف اسفرنگ (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). تا هفت جلد مصحف باهفت آیت زر مه را به تیغ قهرت بر مه کند سپاره . بدر چاچی (از آنندراج ).