سپر داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپر داشتن . [ س ِ پ َ ت َ ] (مص مرکب ) مدافع قرار دادن کسی یا چیزی را : سیاوش مرا چون پدر داشتی به پیش بدیها سپر داشتی . فردوسی . پیش جان تو سپر کرده ست یزدان تَنْت را تو چرا جان را همی داری به پیش تن سپر. ناصرخسرو. ◄ مجهز بدفاع بودن : سلیح دیو لعین است بر تو فرج و گلو به پیش این دو سلیحت همی سپر دارد. ناصرخسرو.