سپندار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سپندار. [ س ِ پ َ ] (اِخ ) نام پسر گشتاسب . (برهان ). نام پسر گشتاسب شاه ایران که آن را سفندیار و سپندیار گویند. (آنندراج ). رجوع به سپندیار و اسپندار و اسفندیار و سفندیار شود.
سپندار. [ س ِ پ َ ] (اِ) شمع باشد که معشوق پروانه است . (برهان ). شمع است که شب ها برافروزند. (آنندراج ). ◄ مخفف اسپندار و آن بودن نیر اعظم باشد در برج حوت . (برهان ) (آنندراج ). مدت ماندن آفتاب بر برج حوت که فارسیان اسفندار و اسپندار و سفندار نیز گویند. (شرفنامه ٔ منیری ). رجوع به اسپندارمذ و سپندارمذ شود.