سیام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سی ام . [ اُ ] (عدد ترتیبی، ص نسبی ) در مرحله ٔ سی . سی امین . (فرهنگ فارسی معین ) : و چندان توقف نمود [ عبداﷲ عامر ] که جور را بستد در سال سی ام از هجرت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١١٦).
سیام . (اِخ ) نام کوهی است مابین سمرقند و تاشکند و بسمرقند نزدیک است . گویند مقنع خراسانی که او را حکیم بن عطا میگفتندبزور سحر و شعبده مدت دو ماه از چاهی که در عقب کوه سیام کنده بود، ماهی برمی آورد و آن ماه از پس آن کوه طلوع میکرد و تا پنج فرسخ در پنج فرسخ نور آن ماه می تافت . و بفتح اول هم آمده است . (برهان ) (از جهانگیری ) (از فرهنگ رشیدی ) (از غیاث اللغات ) : نه ماه سیامی نه ماه فلک که اینت غلام است و آن پیشکار. رودکی . اسب تو هنگام جَستن نسبتی دارد زباد وقت آسایش نهادن دارد از کوه سیام . فرخی . مرکبی کو چو بیستون نبود چون تواند کشید کوه سیام . فرخی .
سیام . (اِخ ) کشوری در آسیای جنوبی در قسمت شبه جزیره ٔ هندوچین، از شمال و مشرق به لائوس و کامبوج محدود است و خود در شمال و مغرب بیرمانی قرار دارد و از جنوب به دریای چین جنوبی محدود میگردد. ٥١٤٠٠٠ کیلومتر مربع مساحت و دارای ٢٢٨١١٠٠٠ تن سکنه (سیامی و تائیلاندی ) و پایتخت آن بانکوک است . این کشور تا سال ١٩٣٩ م . بنام «سیام » نامیده میشد و از سال ١٩٤٥ مجدد بنام قدیم خوانده شد. رشته ٔ اصلی کوههای آن امتداد کوههای تبت و بوتان میباشد که جلگه های حاصلخیزی را در بردارد. این کشور بواسطه ٔ دو رود منام و مکنک مشروب میشود و محصول عمده ٔ آن برنج و پنبه و کائوچو میباشد. تربیت گاو و صدورچوب در این کشور اهمیت دارد. (فرهنگ فارسی معین ).