سیا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیا. (ص ) مخفف سیاه است که در مقابل سفید باشد. (برهان ) (از فرهنگ رشیدی ) : ای برادر جز بزیر این ردا اندر نشد اینهمه بوی ومزه بسیار با خاک سیا. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ٢٤). ز صبح تیغ تو گردد بیک نفس رسوا اگرچه سازد خصمت شب سیا پرده . کمال الدین اسماعیل .
سیا. [ س َ ] (اِ) سنارا گویند و آن دارویی است که در مسهلات بکار برند. (از برهان ). اسم فارسی سنا است و گفته اند عصاره ٔ آن است و گفته اند عصاره ٔ نبات دیگر است . (فهرست مخزن الادویه ). ◄ تمر هندی . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).