سید
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سید. [ س َی ْ ی ِ ] (ع ص، اِ) پیشوا. مهتر قوم . سردار. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). مهتر. (دهار) : گرچه آباش سیدان بودند او بهر فضل سید آباست . فرخی . کاشکی سیدی من آن تبمی تا چو تبخاله گرد آن لبمی . خفاف . این ارادتی که لازم شده در گردن من نسبت به سید ما از روی سلامت نیست . (تاریخ بیهقی ). بیعت کردند بسید خود و مولای خود. (تاریخ بیهقی ). فرمانبرش بدند همه سیدان عصر افزون بدی جلالت قدرش ز حد و حصر. منوچهری . می خور ای سید احرار در این جشن سده باده خوردن بلی از عادت احرار بود. منوچهری . زیرا که سید همه سیاره اندر حمل بعدل توانا شد. ناصرخسرو. سید اقران خویشی در کفایت روز فضل همچنان چون صاحب گردان بهیجا و ستم . مسعودسعد. ای ناصر دین سید اولاد پیمبر ای عالم جاه و شرف و دانش و تمییز. سوزنی . به نسبت از تو پیمبر نیازد ای سید که از بقا نسب ذات توست حاصل از او. خاقانی . منقاد حکم اوست هر سید و هر ملک مستبد که از قروم دیار ترک و روم است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ◄ لقب فرزندان پیغمبر. ◄ دانا. (آنندراج ) (منتهی الارب ). دانا. فاضل . حکیم . (ناظم الاطباء). ◄ حلیم . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ مالک . ◄ بز کلان سال . (آنندراج ) (منتهی الارب ). بز پیر. (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). ◄ مرد کریم . (آنندراج ) (منتهی الارب ). کریم . سخی . (ناظم الاطباء). ◄ گرگ درنده . (غیاث اللغات ). گرگ . (آنندراج ). ◄ شیر بیشه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ (اِخ ) گاه مطلق آرند و مراد رسول اکرم صلی اﷲ علیه و آله و سلم است : آنگه بخانه بازآمد و آن شب نوبه ٔ خانه ٔ عایشه بود، چون سید در خانه بنشست وحی ظاهر شد. (قصص الانبیاء ص ٢٣٥). بر سید حقوق صحبت داشت یک زمان خدمتش فرونگذاشت . سنایی . ملک ترک و عجم را تو وزیری فرخ همچو بر سید، صدیق و چو آصف بر جم . سوزنی . پرسیدند که سید صلی اﷲ علیه و سلم گفت :خدای دشمن دارد اهل خانه ای را... (تذکرة الاولیاء عطار). چشم سید چون به آخر بود جفت پس بدان دیده جهان را جیفه گفت . مولوی . سزد گر بدورش بنازم چنان که سید بر ایام نوشیروان . سعدی . نشنیده ای که سید عالم فرمود. (گلستان ). ♦ سید آفاق ؛ سید ابرار. ♦ سیدالبشر ؛ نعت است رسول اکرم (ص ) را : بشرح شرع محمد که سیدالبشر است همال تو کس از ابناء بوالبشر نبود. سوزنی . یا سیدالبشر زده خورشید بر نگین یا احسن الصور زده ناهید در نوا. خاقانی . ♦ سیدالقوم ؛ مهتر طائفه . ♦ سیدالمرسلین ؛ منظور پیغمبر اکرم (ص ). ♦ سید انام ؛ سید انبیاء. ♦ سید ناس ؛ مقصود رسول اکرم (ص ) است .