سیف الدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان بخش بوکان شهرستان مهاباد. دارای ٢٣٧ تن سکنه . آب آن از سیمین رود. محصول آنجا غلات، توتون و حبوبات است . در دو محل بفاصله ٔ ٢٥٠٠ گزی بنام سیف الدین بالا و پائین مشهور است . سکنه ٔ سیف الدین بالا ١٤٩ تن است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤ ص ٢٨٧).
سیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) ابن عزالدین حسین سوری از پادشاهان غور که در غور و غزنین از ٥٤٣ - ٥٤٤ هَ . ق . حکومت کرد. و بهرامشاه او را بسال ٥٤٤ کشت . (فرهنگ فارسی معین ).
سیف الدین . [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) ابوبکر عادل سومین از سلسله ٔ ایوبیان مصر برادر سلطان سلاح الدین ایوبی او در ٥٩٢ هَ . ق . جای نورالدین علی افضل را در دمشق گرفت و در ٥٩٦ منصور جانشین عزیز را از مصر بیرون کرد و مصر را ضمیمه ٔ ملک خویش ساخت . وفات وی بسال ٦١٥ هَ . ق . است . (یادداشت بخط مؤلف ).