سیلی زدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیلی زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) پشت گردنی زدن کسی را. (ناظم الاطباء). وارد آوردن سیلی بر صورت شخصی . لطمه زدن . (فرهنگ فارسی معین ). کشیده زدن . صفع : آن یکی زد سیلئی مر زید را حمله کرد او هم برای کید را. مولوی . از دست دیگری چه شکایت کند کسی سیلی بدست خویش زند بر قفای خویش . سعدی .