سیمابی شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیمابی شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سپید شدن . روشن گردیدن، چنانکه در هوا. رجوع به سیماب شود. ♦ سیمابی شدن هوا ؛ روشن شدن هوا و هوا در اینجا به معنی جوف آسمان است . (آنندراج ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیمابی شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) سپید شدن . روشن گردیدن، چنانکه در هوا. رجوع به سیماب شود. ♦ سیمابی شدن هوا ؛ روشن شدن هوا و هوا در اینجا به معنی جوف آسمان است . (آنندراج ).