واژه‌جو

سیمین عارض

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیمین عارض . [ رِ ] (ص مرکب ) که عارض او در سپیدی چون سیم بود. سپیدچهره : ساکنانش حور سیمین عارض و زرین کمر خادمانش ماه آتش ناوک و آهن کمان . امیرمعزی (از آنندراج ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.

معنی سیمین عارض | واژه‌جو