واژه‌جو

سیمین عذار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیمین عذار.[ ع ِ ] (ص مرکب ) سیمین عارض . سپید گونه : کزدر میدان او تا گوشه ٔ ایوان او مرکب سیمین ستام است و بت سیمین عذار. فرخی . مدتی بالا گرفتی تا بلوغ سرو بالایی شدی سیمین عذار. سعدی . رجوع به ماده ٔ قبل شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سیمین عذار | واژه‌جو