سینة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سینة. [ ن َ ] (ع اِ) دندانه . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج العروس ) (منتهی الارب ): فلان لایحسن سینة من سینة؛ ای شعبة من شعبة و هو ذوثلاث شعب . (منتهی الارب ).
سینه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) معروف است و به عربی صدر گویندش . (برهان ).صدر. (آنندراج ). بر. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). صاف، لطیف، روشن، صبح و صبح پرور از صفات و آب شیر، آئینه ٔ بلور، پرنیان، یاسمن، یاسمن برگ، ترنج از تشبیهات اوست و در سینه ٔ عشاق با این کلمات بی کینه، بیداغ، بی چاک، چاک چاک و صدچاک، پرداغ، داغ خوار، تفسیده و گرم، افکار، مجروح، پرآبله، گداخته، غم پرور، غم فرسا، زار، پرداخته، لوح و صفحه نعت آرند. (آنندراج ) : شدم پیر بدینسان و تو هم خود نه جوانی مرا سینه پر اَنجوج و تو چون چفته کمانی . رودکی (از لغت فرس اسدی ص ٧٦). بزد تیر بر سینه ٔ شیر نر گذر کرد تیرش به پیکان و پر. فردوسی . امیر نیزه بگذارد و بر سینه ٔ وی زخمی زد استوار. (تاریخ بیهقی ). در آن اضطراب لگدی چند بخایه و سینه ٔ وی رسید. (تاریخ بیهقی ). بفرش و اسب واستام و خزینه چه افرازی چنین ای خواجه سینه . ناصرخسرو. چون حقه ٔ سینه برگشایم جز نام تو در میان مبینام . خاقانی . زنان سمن سینه ٔ سیم ساق بهر کار با او کنند اتفاق . نظامی . گنج نظامی که طلسم افکن است سینه ٔ صافی و دل روشن است . نظامی . ♦ سینه ٔ انجمن ؛صدر مجلس . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سینه به سینه ؛ نقل بدون واسطه، بدون نوشته و کتاب . شفاهاً. روبه رو. (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سینه به سینه با کسی برخوردن ؛ با او مصادف شدن . ♦ سینه به سینه رفتن یا رسیدن ؛ رسیدن علم و آگاهی از نسلی به نسلی و طبقه ای به طبقه ای بزبان و شفاهی بی وساطت کتاب و کتابت . (یادداشت بخط مؤلف ). ♦ سینه (را) صاف کردن ؛ اخلاط سینه را خارج کردن . ۩ سرفه کردن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سینه ٔکوه ؛ نزدیک قله ٔ کوه . بالای دامنه . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ حافظه . ذهن . ضمیر. خاطر : در سینه ٔ ما خیال قدت طوبی است در آتش جهنم . خاقانی . ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ بقرآنی که تو در سینه داری . حافظ. چو حافظ گنج او در سینه دارم اگرچه مدعی بیند حقیرم . حافظ. ◄ پستان زنان را نیز گویند مطلقاً خواه پستان انسان وخواه پستان حیوانات دیگر باشد از نر و ماده (کذا). (برهان ). به معنی پستان مجاز است . (آنندراج ). ◄ طعنه . سرزنش . نکوهش . (برهان ). سرزنش . طعنه . ملامت . دشنام، همچو طنز. (ناظم الاطباء).