سیه گوش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سیه گوش . [ ی َه ْ ] (اِ مرکب ) جانوری که پیشاپیش شیر می آید. (ناظم الاطباء) : رمنده ددان را همه بنگرید سیه گوش و یوز از میان برگزید. فردوسی . سیه گوشان و یوزان را گشادن ز آهو هر دوان را خورد دادن . (ویس و رامین ). نهاده بر آهو سیه گوش چشم جهان چون درخش از کمین گه بخشم . اسدی . فراوان سیه گوش داری و سگ بسی یوز و شاهین و چرخ و ترک . شمسی (یوسف و زلیخا). آهوبره کاندر حرم جاه تو زاید پیوسته سیه گوش بود شیر ژیان را. سیف اسفرنگ . در خانه ٔ سیه گوش ... پناه گرفت ... و می آمد که از خانه ٔ سیه گوش بیرون رود... (فیه مافیه ). سیه گوش را گفتند ترا ملازمت صحبت شیربچه وجه اختیار افتاد. (گلستان ). رجوع به سیاه گوش شود.