واژه جو

شادکامه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شادکامه . [ م َ / م ِ ] (ص مرکب ) کامروا : از بهر آنکه مال ده و شادکامه بود بودند خلق زو بهمه وقت شادمان . منوچهری . ◄ (اِ مرکب ) هنگامه و همهمه و غوغا. (ناظم الاطباء). ◄ خشنودی از مصیبت و تشویش و اضطراب دشمن . (شعوری ).

معنی شادکامه | واژه جو