شادگان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شادگان . [ دِ ] (اِخ ) دیهی است از دهستان پشتکوه باشت و بابوئی، بخش گچساران . شهرستان بهبهان واقع در ٧٨هزارگزی شمال راه شوسه ٔ گچساران به بهبهان . موقعطبیعی آن کوهستانی، آب و هوای آن معتدل و مالاریایی است، ٢٥٠ تن جمعیت دارد. از آب چشمه و رودخانه مشروب میشود. محصولات عمده ٔ آن غلات، تنباکو، برنج، کنجد، حبوبات و لبنیات و شغل اهالی آن زراعت و گله داری است .راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).
شادگان . [ دِ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای چهارگانه ٔ شهرستان خرمشهر است . این بخش در شمال خاوری شهرستان خرمشهر واقع و محدود است از شمال به شهرستان اهواز، ازخاور به بخش بندر معشور و هندیجان . از باختر به شهرستان خرمشهر و از جنوب به اراضی مسطح باتلاقی و خورموسی . موقع طبیعی آن دشت و آب و هوای آن گرمسیری است ومانند اغلب نقاط خوزستان گرمای آن در تابستان به ٥٨درجه ٔ سانتی گراد میرسد. از پنج دهستان بنام جراحی، درزی، حنافره، آبشار، ام الفخر تشکیل شده، جمعیت آن در حدود ٥٥ هزار تن و دارای ١٢٣ پارچه آبادی است . ایستگاههای راه آهن منصوری و گرگر در این بخش واقعند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦). نام قدیمی فلاحیه که فرهنگستان آن را احیا نمود. و رجوع به شادکان شود.
شادگان . [دَ / دِ ] (اِخ ) (گلشن ) در داستان خسرو و شیرین شاهنامه، از گلشنی به این نام یاد شده است : بشد تیز تا گلشن شادگان که بد جای گوینده آزادگان . فردوسی . چنین گفت شیرین به آزادگان که بودند در گلشن شادگان . فردوسی . براه آمد از گلشن شادگان ز پیش بزرگان و آزادگان . فردوسی . و رجوع به فهرست ولف و شاده شود.