شاطرعباس صبوحی | غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده | مبتلا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من آن مرغم که افکندم بدام صد بلا خود را به یک رو از پی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم در سر، نه پائی داشتم در گل بدست خویش کردم اینچنین بیدست و پا خود را
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من آن مرغم که افکندم بدام صد بلا خود را به یک رو از پی هنگام کردم مبتلا خود را نه دستی داشتم در سر، نه پائی داشتم در گل بدست خویش کردم اینچنین بیدست و پا خود را