شاطرعباس صبوحی | غزلیات ناتمام و اشعار پراکنده | ناز کن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ناز کن، ناز، که نازت به جهان میارزد بوسهای از لب لعلت بروان میارزد بگشا غنچه لب را بنما بر همه کس یک شکر خنده که با روح روان میارزد رخ و زلف و خط و خالت به گلستان ماند چه گلستان که به صد باغ جنان میارزد ای صبوحی پس از این جای تو و میخانه زانکه خاکش بهمه کون و مکان میارزد