شاع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاع . (ص ) بدبخت باشد. (لغت فرس اسدی چ عباس اقبال آشتیانی ص ٢٢٨).
شاع . (ع ص ) آشکارا و فاش . (آنندراج ). شائع. یقال «حدیث شائع و شاع » علی حذف العین ؛ ای ذائع فاش . (اقرب الموارد). ◄ سهم شاع ؛ نصیب غیر مقسوم . (منتهی الارب ). «سهم شائع و شاع »؛ ای مشترک غیرمقسوم . (اقرب الموارد).
شاع . (ع اِ) کمیز شتر تیزشده بگشنی یا پریشان و پراکنده از کمیز شتر ماده ٔ گشن یافته .(منتهی الارب ). بول الجمل الهائج . (اقرب الموارد).