شام غریبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شام غریبان . [ م ِ غ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شب ِ مردم غریب و از یار و دیار دورافتاده . شام مسافران که وحشتناک می باشدبخصوص در مفلسی . (بهار عجم ) (آنندراج ) : گفتم ای شام غریبان طره ٔ شبرنگ تو در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب . حافظ. بیا بشام غریبان و آب دیده ٔ من بین بسان باده ٔ صافی در آبگینه ٔ شامی . حافظ. نماز شام غریبان چو گریه آغازم بمویه های غریبانه قصه پردازم . حافظ. عیش من در شکن زلفت دانی چون است آن چنانست که در شام غریبان محتاج . باقر کاشی (از آنندراج ). صائب از هند مجو عشرت اصفاهان را فیض صبح وطن از شام غریبان مطلب . صایب . دل در آن زلف ندارد غم تنهایی ما فیض صبح وطن این شام غریبان دارد. صائب (از آنندراج ). ♦ شام غریبان گرفتن ؛ زاری کردن بدرد چنانکه بر وفات کسی . گریستن و اندوه و غم نمودن چنانکه بر مرگ کسی کنند. ◄ شب اول وفات کسی برای خانواده ٔ آن کس . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به شب غریب شود. ◄ (اِخ ) شب یازدهم محرم و عزاداری بعد آن شب . (یادداشت مؤلف ). ◄ نام شهری است . (غیاث اللغات ).