شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صورت و معنی ما آب و حباب خود که دارد این چنین جام و شراب ما ز دریائیم و دریا عین ماست مینماید موج ما، ما را حجاب جز یکی در هر دو عالم هست نیست ور تو گوئی هست میبینی به خواب بسته روبندی ز نور روی خود آفتابست او و لیکن با نقاب جامی از میپر ز میبستان بنوش تا ببینی خوش حباب پر ز آب ساقی ار بخشد تو را خمخانهای شادی او نوش میکن بیحساب در خرابات مغان دامنکشان نعمت الله میرود مست و خراب