شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۴۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آتش عشق تو جان میسوزدم هر نفس کون و مکان میسوزدم عود دل در مجمر سینه به عشق خوش همی سوزم چو آن میسوزدم مهر تو شمعی و دل پروانهای بیمحابا خوش روان میسوزدم معنی عشق تو بر زد آتشی صورت پیر و جوان میسوزدم پختگان دانند حال سوز من کآتش عشقت چه سان میسوزدم در میان آبم و آتش چو شمع آشکارم او نهان میسوزدم ساز سید سوز دل باشد از آن آتش عشق فلان میسوزدم