شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۵۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نیم شب خوش آفتابی دیدهام آفتابی مه نقابی دیدهام دیدهام روشن به نور روی اوست تا نپنداری که خوابی دیدهام در رخ هر ذرهای کردم نظر از همه رو آفتابی دیدهام آن چنان آب حیاتی یافتم لاجرم در دیده آبی دیدهام بیوجود حضرت او کاینات در عدم شکل سرابی دیدهام مدتی شد تا نمیبینم حجاب زان که این دیده حجابی دیدهام نعمت الله را اگر یابی بگو عاشق و مست و خرابی دیدهام