شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
من رند خراباتم ایمن ز کراماتم در گوشه میخانه دائم به مناجاتم سر حلقه رندانم ساقی حریفانم نه زاهد و درویشم، سلطان خراباتم من آینه اویم، در آینه او جویم از ذوق سخن گویم آسوده ز طاماتم خواهی که صفات او در ذات یکی بینی مجموع صفاتش بین در آینه ذاتم من سید عشاقم بگزیده آفاقم در هر دو جهان طاقم اینست کراماتم