شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۰۸۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
همچو ما کیست مست در عالم عاشق و میپرست در عالم شادی ما شراب مینوشد رند مستی که هست درعالم باش عهد درست پیوسته تا نیابی شکست در عالم عارف حق پرست دانی کیست آنکه از خود برست در عالم بر در میفروش بنشستم که از این به نشست در عالم نیک بنگر در آینه او را تا نگوئی بدست در عالم سید کاینات مظهر ذات آنکه جد من است در عالم