شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نقد گنج عشق او در کنج دل ما یافتیم این سعادت بین که آن گمگشته را وایافتیم تشنه بودیم و گرد بحر میگشتیم ما تا که از عین یکی ماهفت دریا یافتیم آفتاب روی او در دیده ما رو نمود این چنین نور خوشی در چشم بینا یافتیم در خرابات مغان عمری به سر آوردهایم عاقبت ساقی سرمستی در آنجا یافتیم نه به اشیا دیده ما دیده نور روی او ما به نور روی او مجموع اشیا یافتیم صورت زیبای اعیان مظهر اسمای اوست خواندهایم اسما تمام و یک مسما یافتیم سید ما خوش در این دریای وحدت اوفتاد عین او از ما بجو زیرا که آن ما یافتیم