شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۱۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دایم به خیال آن نگاریم کاری به جز این دگر نداریم صاحبنظریم و نقش رویش بر دیده دیده مینگاریم هر دم که ز نقش خود برآئیم جانی به هوای او سپاریم ما عاشق مست و عقل مخمور در صحبت خود کجا گذاریم خوش درد دلی است در دل ما دل زنده ز درد بیقراریم مائیم و حیات جاودانی با او نفسی دمی برآریم با عمر عزیز در میانیم با سید خویش در کناریم