شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۰۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از ما کناره کردی ما با تو درمیانیم با ما تو این چنینی، ما با تو آنچنانیم روز الست با تو عهد درست بستیم نشکستهایم، جاوید ثابت قدم برآنیم نقش خیال غیرت در دیده گر نماید غیرت کجا گذارد از دیدهاش برانیم رندی اگر بیابیم بوسیم دست و پایش ور زاهدی ببینیم در مجلسش نمانیم برخاستن توانیم مستانه از سر سر اما دمی نشستن بیتو نمیتوانیم آئینه منیریم روشن به نور رویت جام جمیم دایم در بزم شه روانیم رندانه در خرابات پیوسته در طوافیم جز قول نعمت الله شعری دگر نخوانیم