شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با تو گویم روی بیچون چو ببین نور روی او به نور او ببین روشنست آئینه گیتی نما در صفای روی او آن رو ببین مینماید آن یکی در هر یکی ورنه میبینی چو احوال دو ببین آفتابی رو نموده مه نقاب روشنست در دیده ماه نو ببین آبرو جوئی در این دریا در آ عین ما را مینگر هر سو ببین خرقه هستی به میمی شو چو ما پاکی ما را ز شست و شو ببین نعمت الله را به چشم ما نگر نور نور الدین ما نیکو ببین