شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۵۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرچه بینی به نور او میبین بلکه او را به او نکو میبین نظری کن در آینه بنگر خود و معشوق روبرو میبین زلف محبوب را به دست آور زلف بگشا و مو به مو میبین خوش درین بحر ما در آ با ما آب میجو و سو به سو میبین یکی اندر یکی، یکی باشد گرتو احول شدی به دو میبین در خرابات عشق مستانه جام مینوش و هم سبو میبین غیر او نیست سید و بنده سید و بنده را به او میبین