شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۱۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بگذر از قطره برو دریا بجو عین ما جوئی به عین ما بجو دیده ما جز جمال او ندید نور او در دیده بینا بجو بیسر و پا گرد میخانه بر آ در چنان جای خوشی ما را بجو هر چه بینی هر که آید در نظر حضرت یکتای بیهمتا بجو عشق را جای معین هست نیست جای آن بیجای ما هر جا بجو مجلس عشقست و این مأوای ماست ترک مأوا کردهای ما را بجو مظهری بینعمت الله کی بود نعمت الله در همه اشیا بجو