شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۴۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفته عاشقان به جان بشنو این چنین گفتهای آنچنان بشنو با تو گویم حکایت مستان بشنو از قول عاشقان بشنو نوش کن جام میکه نوشت باد با تو گفتم ز جان به جان بشنو از سر ذوق گفتهام سخنی آن معانی ازین بیان بشنو میو جام و حریف و ساقی اوست دو مگو کان یکیست آن بشنو از کنار نگار اگر پرسی در میان آ و از میان بشنو سخن سیدم روان میخوان آه جانسوز عاشقان بشنو