شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۸۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق او شمع خوشی افروخته جان من پروانه پر سوخته عشقبازی کار آتش بازی است او چنین کاری مرا آموخته چشم بندی بین که نور چشم من رو گشوده دیدهام را دوخته سود من بنگر که سودا کردهام میخریده زاهدی بفروخته نعمت او نعمتالله من است دل چنین خوش نعمتی اندوخته