شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۳۹۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عقل در کوی عشق سرگشته چون گدائیست در به در گشته خبری یافته ز میخانه زان خبر مست و بیخبر گشته دیده نقش خیال او دیده آب از آن روش در نظر گشته همچو پرگار گرد نقطه دل سالها جان ما به سر گشته از میو جام با خبر باشد هر که چون ما به بحر و بر گشته ساغر میمدام مینوشتم لاجرم حال ما دگر گشته هر که گشته غلام سید ما در همه جای معتبر گشته