شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۳۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر بنده که سوی شه برد راه هم شاد بود به دولت شاه ما شاه درون پرده دیدیم دیگر نرویم سوی خرگاه ای شاه تو قرص آفتابی ما خاک محقریم در راه تو جان طلبی و ما نخواهیم هستیم در این سخن به اکراه ما زان توایم هر چه داریم العبد و ماله لمولاه هست از نظر تو ناظر حق سلطان دو کون نعمت الله