شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۴۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساقی قدحی شراب در ده دل سوخته را کباب در ده راضی نشوم به یک دو سه جام لطفی کن و بیحجاب در ده از پرده غیب روی بنما در خطه جان خطاب در ده ای عشق ندای پادشاهی در ملک چو آفتاب در ده در ده کس نیست جمله مستند بانگی بده خراب در ده ما گمشدگان کوی عشقیم راهی بنما صواب در ده در بیداری اگر صلائی ما را ندهی خراب در ده پنهان چه دهی شراب وحدت رندانه و بیحجاب در ده شادی روان نعمت الله دهدار مرا شراب در ده