شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۴۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیا ساقی و جام میبه ما ده به ما یک وجه از بهر خدا ده دو صد جان قیمت یک ساغر توست به درویشان خدا را بیبها ده جهانی از تو مییابد نواها نصیبی هم به مای بینوا ده درون خلوت ار بارم ندادی مرا بر آستان خویش جا ده تو در جانی و جان در جستجویت مده ما را غلط ما را رها ده که داند قدر درد درد عشقت بیا و درد دردت را مرا ده تو سلطانی و سید بنده تو عطائی گر دهی باری مرا ده