شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۵۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نرگست را باز سرخوش کردهای سنبلت بر گل مشوش کردهای دست از خون دل بیچارگان باز میبینم منقش کردهای آتشی در جان ما انداختی گوئیا نعلم در آتش کردهای جان ما را مبتلا کردی به هجر عیش ما را باز ناخوش کردهای من نگویم ترک عشقت گر چه تو یاری دیرینه ترکش کردهای ای دل آخر چیست حالت بازگوی کاین چنین افتادهای غش کردهای حال دل سید ز زلف یار پرس زآنکه دل آنجا تو بندش کردهای