شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
حرف جام شراب اگر دانی نسخه جسم و روح برخوانی صورتا ساغری و معنی می ظاهرا این و باطنا آنی عشق و معشوق و عاشق خویشی دل و دلدار و جان و جانانی چون سر زلف او پریشان شو جمع میباش از پریشانی در نظر نور دیده خلقی گرچه از نور دیده پنهانی هر چه خواهی ز خود طلب میکن که توئی هر چه خواهی ار دانی شادی روی نعمت الله نوش میوحدت ز جام سبحانی