شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۲۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کرم بنگر که الطاف الهی به ما بخشید ملک پادشاهی به ما آئینهای انعام فرمود در آن بنموده است اشیا کماهی نموده لشکر اسما به اشیا چنان سلطان چنین لشکر پناهی توئی تو اگر با طاعت تست نداری طاعتی محض گناهی اگر نقش خیال غیر بندی به نزد عاشقان باشد مناهی بیا رندانه با ما در خرابات که از ساقی بیابی هر چه خواهی سخنهای لطیف نعمت الله گرفته شهرت از مه تا به ماهی