شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۵۲۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دوش در خواب دیدهام شاهی پادشاه خوشی و خرگاهی در سرای دلم نشسته به تخت آفتابی به صورت ماهی لطف سلطان خلافتم بخشید منصبی یافتم چنین جاهی نقد گنجش چنین عطا فرمود کرمش ساخت بنده را شاهی بزم عشقست و عاشقان سرمست حضرتش ساقیست و دلخواهی تو به مسجد اگر روی میرو من به میخانه بردهام راهی آینه صد هزار مینگرم مینمایند نعمت اللهی