شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۰۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
نعمه الله در شراب افتاده است سر به پای خم میبنهاده است در خرابات مغان بزمی نهاد خوش در میخانه را بگشاده است در صدف در یتیمی یافتم گوهر اصلی است نه بیجاده است ما خراباتی و رند و عاشقیم چون توان کردن چنین افتاده است آب چشم ما به هر سو رو نهاد عزتش دارید مردم زاده است بنده جانی و جانانیم ما جان ما از بندگی آزاده است سید ما رهنمای عارفیست در طریق عاشقی بر جاده است