شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
قدمی نه در آ در این دریا عین ما جو به عین ما از ما هر که با ما نشست از ما شد بلکه گر قطره بود شد دریا نظری کن حباب و آب نگر یک وجود است این و آن اسما دیده عالم است از او روشن مینماید چو نور در اشیا آینه صد هزار میبینم در همه روی او بود پیدا ذوق ما را نهایتی نبود ابتدا نیست و انتها آنجا شعر سید به ذوق میخوانش چه کنی قول بوعلی سینا