شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۳۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق او در جان هوائی دیگر است درد دل ما را دوائی دیگر است کشته عشقیم و زنده جاودان جان ما را خونبهائی دیگر است خلوت ما گوشه میخانه است جای ما خلوتسرائی دیگر است ما ز ما فانی شده باقی به او این فنائی و بقائی دیگر است بینوایان را نوا دادیم از او بینوایان را نوائی دیگر است جام پاکی پر ز میبستان بنوش جام ما گیتی نمائی دیگر است نعمت الله تا گدای کوی او است نزد شاهان پادشاهی دیگر است