شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۳۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشم مستش میفروشی دیگر است نوش لعلش باده نوشی دیگر است آتش عشقش دل ما را بسوخت داغ او بر دل فروشی دیگر است ناله دلسوز ما بشنو دمی کاین دم ما را خروشی دیگر است عاشق و مستیم و لایعقل ولی جان ما را فهم و هوشی دیگر است دوش ما و او به هم دوشی زدیم امشبم امید دوشی دیگر است هرکه او تجرید گردد پیش او در طریقت خرقه پوشی دیگر است خم میدر جوش و ما مست وخراب سیدم در ذوق و جوشی دیگر است