شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۵۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
صورت و معنی به همدیگر خوش است آن چنان میدر چنین ساغر خوشست مجلس عشقست و ما مست و خراب ما چنین هستیم و ساقی سرخوشست هر که او با ما درین دریا نشست از سرش تا پاشنه در زر خوشست جان به جانان دل بدلبر دادهایم در دل ما عشق آن دلبر خوشست گوهر در یتیم از ما بجو گر به دست آری چنین گوهر خوشست عود دل در مجمر سینه بسوخت بوی خوش ما را درین مجمر خوشست نعمت الله دارد از سید نشان این نشان آل پیغمبر خوشست