شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۳۶۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هرچه امروز حاصل ما نیست طلب آن مکن که فردا نیست گر در اینجا ندیدهای او را رؤیت او تو را در اینجا نیست حق به حق بین که ما چنین دیدیم دیدهای کان ندید بینا نیست وانکه حق را به خویشتن بیند دیدهاش بر کمال گویا نیست هر که گوید که حق به خود بیند این سعادت ورا مهیا نیست گر چه آبند قطره و دریا قطره در وصف همچو دریا نیست نعمت الله نور دیده بود چشم هر کو ندید بینا نیست