شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۳۸۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خوشتر از ساغر میهمدم نیست بهتر از عشق بتان محرم نیست نوش کن جام میای عمر عزیز که حیاتی به از این یکدم نیست میخورم جام غم انجام به ذوق شادمانم ز جهانم غم نیست عشق میبازم و میمی نوشم دارم این هر دو و هیچم کم نیست میمستی که مرا در جام است در خم خسرو و جام جم نیست جام جم در نظرم هست مدام زان سبب دیده دمی بینم نیست رند سرمست خوشی چون سید جستم و در همه عالم نیست