شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۷۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیاای یار و بر اغیار میخند بنوش این جام و با خمار میخند یکی ایمان گزید و دیگری کفر تو مؤمن باش و با کفار میخند یکی با تو نعم گوید یکی لا تو با اقرار و با انکار میخند چو دنیا نیست مأوای حکومت دلا بر ریش دنیادار میخند زبان بربند و خامش باش در عشق مشو بیزار و بر آزاد میخند بیا چون نعمتالله ناظر حق ببین دیدار و بر دیدار میخند