شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۸۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روح اعظم ذره بیضا بود صورت و معنای جد ما بود بنده خوانندش ولیکن سید است موج گویندش ولی دریا بود نکتهای از موج دریا گفتهایم این کسی داند که او از ما بود قول ما از عالم سفلی مجو این سخن از عالم بالا بود سر ببازد بر سر کویش به عیش در سر هر کس که این سودا بود نور چشمی در نظر پیدا شده کی ببیند هر که نابینا بود در گلستان شهادت روز و شب سید ما بلبل گویا بود