شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۴۹۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشم ما روشن به نور او بود این چنین چشمی خوش و نیکو بود آینه با او نشسته روبرو روشنی آئینه را زان رو بود گر تو میگوئی که این رشته دو تو است تو غلط گفتی که آن یک تو بود قطره و دریا به نزد ما یکی است دو نماید در نظر نی دو بود هر که او را یافت آن را یافته همچو ما دایم به جست و جو بود جود او بخشید عالم را وجود بیوجود او وجودی چو بود نعمت الله مظهر اسمای اوست اسم او ذات و صفات او بود